غياث الدين منصور دشتكي شيرازي
مقدمه 25
اشراق هياكل النور لكشف ظلمات شواكل الغرور
بر أمور نسبيّه از مقولهء متى وجده به نحوى كه حال حكمت حقيقية همين است وبس ؛ وسير طالبان بر همان منوط است ومشهود أنوار ملكوت بالمرّه منقطع گرديده است كه منتسبان حكمت به هيچ وجه از آن خبر ندارند . ومن به يقين مىدانم كه چون منادى حق به ظهور حقايق ندا كند ، اين أقاويل ناقصه منطمس ونابود مىگردد ؛ واگر چيزى از آن باقي ماند ، در مواقف جدليّه در رياضتهاى مبتدى باقي خواهد ماند ؛ ومقصود ايشان از تأليف ودرهم بافتن اين هوسات ، تضييع طرايق حكماى اقدمين است . وچون علوم موجب مشاهدهء أنوار ملكوت واسرار خلوت ودوام ابصار ومطالعهء جمال حق را ترك نمودند ، حق تعالى اين هوسات را بر ايشان مسلّط گردانيد . آيا نمىبينى كه چگونه قلب را قسىّ ووقت را ضايع وفكر را مشوّش مىسازد ودر آن هيچ فايده نيست ؟ ! اين قدر هست كه سالك را در أوايل امر براي تشحيذ طبع نظر كردن در آن جايز است تا اهليّت تحصيل علوم حقيقية پيدا كند ؛ وامّا اقتصار كردن بر آن ، جهل وخسارت است ؛ واگر مرا تصديق نمىكنى ، در رموز قدما از قبيل هرمس وأفلاطون تأمّل نما تا آنكه بر تو معلوم گردد كه ايشان را علوم حقيقية ورأى [ مقولهء ] متى وملك بوده است . ودر كتاب مطارحات گفته است كه سبب انقطاع حكمت از زمين بيشتر آن بود كه جمعى از متفلسفه به هم رسيدند وسخن را در أموري كه مردم را از حكمت بازداشت ، طول دادند ؛ وقدح در اعلم واقدم خود نمودند ومنتسبان حكمت از اسرار آن غافل ماندند واز ايشان منقطع گرديد ؛ وچون نور از طائفهاى منقطع گردد ، بزرگى ايشان برطرف مىگردد ونفوس ايشان را ذليل مىشمارند . آيا نمىبينى آثار قدما وهيبت ايشان را در نفوس واطّلاع ايشان بر عجايب اشيا از لطايف طريق سلوك وضعف اين گروه وعجز وخوارى ايشان را براي آنكه به